محمد مفيد مستوفى بافقى
98
جامع مفيدى ( فارسى )
در دوستى تمامعيار به همان مكان رفته بعد از سعى بسيار سنگ را از جاى برداشتند . زيرزمينى ظاهر گشت . به درون رفته دو صندوق به نظر درآوردند : يكى به تيماج سرخ و ديگر به ساغرى مشكى . پنهان به خانه نقل نموده ، چون گشادند يكى مشحون بود به طلاى احمر و ديگرى مملو از نقرهء خام . همگى شكر و سپاس آفريدگار آسمان و زمين بجاى آورده روى نياز به زمين گذاشتند . بعد از اداى حمد مالك الملك ارض و سما [ 82 ب ] امير زين العابدين رقم آزادى بر صفحهء رخسار غلام كشيد تا آن سرّ در مخزن سينه نهفته دارد و ما فى الصناديق را فى ما بين ولد رشيد و رفيق او براستينى قسمت نمود . و چون روغنگر خانه از مخترعات جناب امير خليل اللّه است بنابراين آن سلسله به « روغنى » بين الجمهور معروف و مشهور گشتند . بالجمله امير خليل اللّه كه به زيور عقل و فهم خداداد آراسته بود دانست كه بدون منصب و مهم ديوانى آن وجه را رايج و صرف نمىتوان كرد . بعد از رخصت از والد گرامى روى ارادت به پايتخت همايون پادشاه جهان كه در آنوقت دار السلطنهء قزوين بود نهاد و چون نسيم عنايت پادشاه لا يزال از مهب « و لا تيأسو من رحمة اللّه » در وزيدن بود و صبح اقبال آن شكوفهء گلشن رسالت در شكفتن ، منظور نظر كيميا - اثر اعليحضرت سپهر منزلت آفتاب شوكت قدر قدرت قضا صولت خاقان كيوان - مكان ، نظم : شاه طهماسب خسرو عادل * كه ز شاهان كسش نديده عديل گرديده التفات و عنايات بىنهايت شامل حالش شد و هم در آن اوان عواطف خسروانه خاطر او را [ 83 الف ] به انواع نوازش مرحمت فرموده منصب جليل المرتبهء كلانترى خطهء بهشت منزلهء دار العبادهء يزد و توابع را در عهدهء اختيار او گذاشته سرانجام تمامى غنايم امور جمهور نزديك و دور آن ولايت را برأى صواب نمايش مفوض گردانيد . و آن سلالهء خاندان نبوت با خاطر شاد به يزد آمده بر مسند مراد نشست . و بنابر آنكه آنجناب به مكارم اخلاق و عقلى كامل و لطفى شامل موصوف و معروف بود و به لوازم دلجوئى و شرايط حقگزارى « 1 » سادات و اشراف و فضلا و
--> ( 1 ) - اصل : حقگذارى